سرچشمه مي‌گرفت و عرفاني بود و عرفاي اين عصر، چندان درخور توجهند كه بايد مجالي را بدان‌ها اختصاص داد. در بسياري موارد واكنش عرفاني چنان سخت جنبه‌ٴ فردي داشت كه پيام آن‌ جز به گروه بسيار كوچكي نمي‌رسيد و اثري نداشت‌؛ ولي در هلند با چنان عقل سليم و نيك‌خواهي عملي عجين شد، كه خود به‌صورت وسيله‌اي براي پيش‌رفت معنوي درآمد. ايمان‌ نوين موجب پيدايش مسيحيان بهتري شد؛ به‌خاطر اعتدال و نيك‌خواهي آن‌، به‌جاي بازداشتن‌، به پيش‌رفت علم كمك كرد.1 بايد به‌خاطر داشت كه علم‌، دست‌كم به اندازه‌ٴ دين‌، مستلزم‌ فداكاري و فروتني است‌. اينك‌، بهتر است كارها و ويژگي‌هاي هر كشور را به اختصار بررسي‌ كنيم‌.
1. ايتاليا. در اين‌جا به هيچ فيلسوف برجسته‌اي بر نمي‌خوريم‌، جز اين‌كه بسياري از افراد باسواد به مسائل فلسفي و به‌طور كلي به معرفت علاقه داشتند. اول از همه به تعدادي شارح‌ برمي‌خوريم‌، يعني افرادي كه قلم به‌دست آثار ارسطو را مي‌خواندند و درباره‌ٴ مسائل آنها به بحث‌ مي‌پرداختند. از اين قبيل بودند پيترو دا توسينيانو و توماسو دل گاربوي پزشك و باجو پلاكاني‌ فيزيك‌دان‌. اولي به‌ويژه‌، به اسئله و اجوبه علاقه داشت و آنها را به‌صورت جدول مرتب ساخت‌؛ توماسو به تحقيق در كتاب النفس پرداخت‌. بياجو پلاكاني پارمايي بيشتر فيلسوف بود؛ شرح‌هاي‌ او تعداد زيادي از آثار ارسطو را دربر مي‌گيرد، به‌علاوه به بحث در منطق پدروي اسپانيايي‌، سوٴالات بوريدان و رساله‌هاي رياضي ـ فلسفي برادواردين‌، سوينسهِد و اُرام پرداخت‌. در اين‌ مورد بايد ذكري هم بكنيم از شرح‌هاي ارسطو و دايرةالمعارف ارسطويي پائولوي ونيزي كه‌ راهبي اوگوستيني و معاصر جوان‌تر افراد فوق‌الذكر بود. او در 1370 و در اودينه زاده شد، بيشتر در پادوا مي‌زيست و تا سال 1429 زنده بود؛ نوشته‌هاي تاريخدارش متعلق به سده‌ٴ پانزدهم‌ است‌. او تحت تأثير آلبرت ساكسوني و نام‌گرايان پاريسي قرار گرفت و افكار آنان را در مدارس‌ شمال ايتاليا ترويج كرد.
انتشارات علمي به‌وسيله‌ٴ دو رساله صورت گرفت‌، ساختار جهان به نثر لاتيني از دومِنيكو دي‌ باندينو و گفتني‌ها درباره‌ٴ جهان به شعر ايتاليايي از فاتسيو دلي اوبرتي‌. بوكاچيو، هم‌چنين دو شارح آثار دانته‌، يعني بنونوتو رامبالدي و فيليپو ويلاني‌، معرف انسان‌گرايي فلسفي بودند.


1. در مورد انتشار نام‌گرايي در دانشگاه ها    ¿

F.Ehrle, Der Sentenzenkommentar Peters von Candia (Munster1928,ايسيس ش 29، ص 488   ؛ ).

نهضتي تاحدي مشابه عبادت جديد توسط ژان ژارسن در پاريس به‌وجود آمد. ژارسن در زمان تحصيل نام‌گرا بود، ولي خلق‌وخوي واقع‌گرايي داشت‌؛ به‌خاطر نفوذ او بود كه واقع‌گرايان آموزش فلسفه در دانشگاه پاريس را از حدود 1405 تا 1437 به‌دست گرفتند. ولي او در سال 1418 كوشيد پيروان آكمي را با واقع‌گرايان آشتي دهد 

 Connolly , p. 85, 190 ,1928 .